تبلیغات

این تنهایی حق من نبود
این تنهایی حق من نبود

وقتی بدی یه جور مده.بزار خیال کنن بدیم


من و تو...

وقتی دستات توی دستمه

لحظه هام پر از احساس لطیف باروون میشه...

وقتی کنارمی

حس میکنم

خوشبخت ترین پسر دنیام...

با تو

این قلب ترک خوده اروم میگیره و می تونه

دور از هیاهو پر بکشه...

زندگی زیباست

وقتی تو کنار منی...

چه حسه غریبی دارم..

امشب انگار تموم اسمون پر از ستاره س

و مهتاب

به وسعت خوشبختی من و تو خیره شده...

کاش میشد واسه همیشه

من باشم

تو باشی

این شب مهتابی باشه

اون وقت

به دنیا می گفتم

خداحافظ و واسه همیشه تو دنیای ابیه دریای خیالمون

یه قصر از جنس باروون می ساختیم...

پایان انتظار من

مث یه رویای شیرینه که حتی وقتی تموم میشه

قشنگیش تا همیشه

تو قلب ادم لونه می کنه

باز دستت تو دستامه

رویای شیرین من.....

من این ارامش رو

حتی به حس دریا نمیدم...


جمعه 27 خرداد 1390 توسط مجید | انتظار ()

حرف آخرم باتو ای عشق بی رحم گذشته

شاید از اون وقتی که منو دیدی سالها می گذره

شاید حتی اسمم برات غریبه س

تعجب می کنی هنوزم دارم از تو میگم ؟

چون شاید همین جا آخر راه باشه

شاید همین جا پایان باشه

شاید دیگه فرصت نشه حرفامو بهت بزنم

شاید دیگه نتونم ....

شاید دیگه هیچ وقت نتونم

بهم نگاه کن

من هنوز همونم

مث گذشته ها اما با یه فرق

حالا دیگه عشق دیگه ای تو قلبمه

با خودت می گی پس چرا باز ازت می خونم نه ؟

می خوام بگم بخشیدمت...

تو همین لحظه بخشیدمت و حلالت کردم

با اینکه قلبمو زدی شکستی

با اینکه احساس مجید رو کشتی

میگن گریه سهمه دله تنگه ولی من دیگه دلتنگ تو نیستم

فقط دلشکسته م ازت

حالا که دارم به گذشته هام نگاه میکنم می بینم چه قدر به پات فناشدم

عشقی که الان دارم تو هیچ وقت نتونستی به قلبم هدیه کنی

هیچ وقت

نمی دونم چرا اسمت میام بغضم میگیره

آخه تو نمی دونی با دل من چیکار کردی

اگه در حق تو خوبی نکردم بدون که خالی بود

دستای سردم

ولی من در عوض هرچی که بودم

با احساسات تو بازی نکردم

از غروب تا حالا با این ترانه اشک ریختم

در عوض همه ی حرفایی که نذاشتی دمه آخر بزنم

حرفه آخرم این که

واگذارت کردم به خدای خودم و ازت گذشتم ولی بدون با دلم بد تا کردی

جوری که هنوز که هنوزه غم تو دلمه. . .

اگه تصمیم رفتن رو گرفتی

ببخش اگه پشیمونت نکردم

آره من واسه تو کم بودم اما...

با احساساته تو بازی نکردم !


چهارشنبه 25 خرداد 1390 توسط مجید | انتظار ()

بهانه زندگی من

وقتی می خوام برات بنویسم همه ی واژه هارو گم می کنم

تو یه بهانه ای

بهانه ای برای زندگی..

بهانه ای برای لبخند این پسر تنها که جز تو و نگاه زیبای تو چیزی نمی خواد

نمی دونی و قتی می گی * دوستت دارم* چه حس زیبایی رو دارم

حس پرواز تا به اوج

اونم باتو . . .

با تو که به بالهای شکسته ی من پرپرواز دادی !

اغوش گرم تو بهانه ای برای زندگی منه

که اگه نباشی

لحظه های آبی من رنگ غربت رو به خودشون می گیرن .

کاش دستای تو تا ابد توی دستای من باشن..

کاش هیچ نگاهی نتونه چشمای قشنگ تو رو ازمجید بگیره

کاش این زندگی

فقط بودن تورو بهانه کنه !

میخوام برات شعر بگم ولی من که شاعر نیستم

من یه عاشقم

عاشق گرمای اغوش تو

عاشق حرفای سپید و پر احساس قلب تو..

کاش میشد

من بودم

تو بودی

باروون و یک خیابون دراز تا انتهای عشق

دوستت دارم بهانه ی زندگی من !


چهارشنبه 25 خرداد 1390 توسط مجید | انتظار ()

چرا دل شکسته ای ازم

کاش میشد برای مدتی نباشم....کاش میشد برای مدتی بمیرم

دیگه از دنیای خودم خسته شدم..

شاید من لیاقت دوست داشتنو ندارم

شاید......

Image By Fotos.Blogfa.Com

از درودیوار اتاقم خسته شدم ...همه چی بوی غم میده...بوی گریه !

کسی به فکر تنهایی کسی نیست

دیگه تو شبای خاکستریه من هیچ ستاره این نیست

نه...این شبها نه مهتابیه و نه مال من....

باید برم اما به کجا....کجا می تونم فراموش کنم شکستمو

کجا می تونم دور از هیاهو پر بکشم وقتی

آسمونم از من تنها خسته ست .........

من که جز ترانه های زخمی چیزی ندارم فدای نگاهت کنم.....

چرا دل شکسته ای ازم......

چرا!

اون قدر دلم گرفته بود که نتونستم ننویسم

گل من سلام...

می دونم تو هیچ وقت این نوشته ها رو نمی خونی ولی واسه دلخوشی این دل شکسته م می نویسم ...

می دونی چند وقته ندارمت....می دونی چند وقته شبا به ماه نگاه می کنم و طبق عادت همیشگی می گم * عزیزم  شبت بخیر *

بغضم داره میشکنه...بغضی که چه عاشقانه بود اگه تو آغوش تو میشکست....

خیلی تنهاشدم ...از وقتی رفتی هیچکس نتونست قلبمو برای خودش کنه

چرا رفتی....یعنی تو همونی که میگفتی طاقت دیدن اشکای منو نداری...همون عزیزی که با گریه هام هق هق میکرد؟؟؟

دلم گریه می خواد ..یه گریه ی بلند و طولانی

می دونم من چشمای رنگی ندارم...صورت قشنگی ندارم ولی به همون خدایی که تو رو بهم داد عاشق بودم میفهمی....عاشق !

میبینی به کجا رسیدم...

دیگه هیچکس برام نمونده

من به خاطرت از همه گذشتم تا تو رو بدست بیارم....

خدایا بهم بگو اخر راه کجاست...کجا به تو میرسم و مجید واسه همیشه از نفس میفته...

دیگه این زندگی رو نمی خوام خداجون ....

خداجون بغلم کن...

قول میدم کم گریه کنم . نمی ذارم شونه هات خیس اشک شه....

فقط کمکم کن....

خدا من منتظرتم میشنوی؟.....منتظر


چهارشنبه 25 خرداد 1390 توسط مجید | انتظار ()

همه میگن که تو رفتی...

smstak.com  عکس عاشقانه

دل تنگمو شکستی ...دروغه...‏
چه جوری دلت می اومد منو اینجوری ببینی‏
همه میگن که تو رفتی همه میگن که تو نیستی
همه میگن که دوباره دل تنگمو شکستی ...دروغه...‏
چه جوری دلت می اومد منو اینجوری ببینی‏
با ستاره ها چه نزدیک منو تو دوری ببینی
همه گفتن که تو رفتی ولی گفتم که دروغه ...‏
همه میگن که عجیبه اگه منتظر بمونم
همه حرفاشون دروغه تا ابد اینجا میمونم‏
بی تو و اسمت عزیزم...اینجا خیلی سوت و کوره
ولی خوب عیبی نداره ..دل من خیلی صبوره...صبوره...‏
همه میگن که تو رفتی همه میگن که تو نیستی
همه میگن که دوباره با ستاره ها چه نزدیک منو تو دوری ببینی
همه گفتن که تو رفتی ولی گفتم که دروغه ...‏
همه میگن که عجیبه اگه منتظر بمونم
همه حرفاشون دروغه تا ابد اینجا میمونم‏
بی تو و اسمت عزیزم...اینجا خیلی سوت و کوره
ولی خوب عیبی نداره ..دل من خیلی صبوره...صبوره...‏
همه میگن که تو نیستی همه میگن که تو مردی
همه میگن که تنت رو به فرشته ها سپردی...دروغه

         جونم به نگاش جون گرفته بود یه روز که نمی دیدمش مثل قناری توی قفس پر پر می زدم

 خودم رو می زدم به در و دیوار صدام جون گرفته بود

ترانه هام یه خونی توش دویده بود هر روز که پیش می رفت دلم بیشتر فرمون می داد که بایست

 یه کاری بکنم رفتم که کار رو یه سره بکنم باهاش یه قرار بگذارم واسه همه عمر...

نپرسیدم چرا رفتی؟ فقط گفتم بری کی بر میگردی؟ ولی رفتی و دیگه بر نگشتی...

 نترسیدم تو تنهایی، فقط ترسیدم از اینکه نیایی، دیگه شد باورم که بی وفایی،

 بگو تنهام گذاشتی چرا؟ بگو دوستم نداشتی چرا؟ دلم و شکستی بی صدا،

 دوستت دارم به خدااااااااااا... تنهام نزار اشکام و ببین، تنهام نزار بیا پیشم بشین،

 من بی تو می میرم، بگو دستات و میگیرم، دوستت دارم، فقط همین... همین... روحت شاد جهان!

از درک عشق و علاقه تا فهمیدنش یک دنیا راهه. یه دنیا راهه که تا اسیرش نشی نمی فهمی چی دارم می گم

شاید خودمم هنوز نمی دونم یعنی چیه. شاید منم فقط فهمیدمش نه اینکه درکش کرده باشم! 

خدایا بیا و ببین که چقدر دستام تشنه ی محمبت بی کران تو هستند! تنهام نزار تو این جامعه ی شلوغ و بی وفا...

اینجا همه به فکر خودشون هستن و دنیا شون. خدایا تنهام نزار... خدایا فقط تو را می خواهم. باور كرده ام كه فقط تویی سنگ صبور حرف هایم.


سه شنبه 24 خرداد 1390 توسط مجید | انتظار ()

بذار عاشقت بمونم

تو با منی

وقتی تو این روزای تاریک هیچ ستاره ای با من نیست...

حس با تو بودن تو وجودمه وقتی

تمام خاطرات گذشته با من نارفیق شدن..

تو صادقانه اومدی و روزای تلخ گذشته رو

از یاد قلب من بردی...

من به آرامش دستای تو عادت دارم..

من تو اضطراب سرد این سکوت به شب چشمای تو اعتماد کردم...

من تو رو دوست دارم حتی اگه ازم دور باشی..

حتی اگه روزی بین دستامون فاصله باشه...

مهم اینکه ما به هم قول دادیم که تو بمونی واسه من...

من بمونم واسه تو....

قلب من میگه که هستی اما چشمام میگه نیستی

خیلی سخته باورم شه که تو پیشم دیگه نیستی

بگو که هنوز چشاتو رو به عشق من نبستی

چشم من میگه تو رفتی اما قلبم میگه هستی

حالا  که همش خیاله . .

بذار دستاتو بگیرم بذار تو فرض محالم با تو باشم تا بمیرم

بذار عاشقت بمونم بذار عاشقت می مونم

حالا  که همش تو رویاست نذار دلتنگت بمونم

مرگ بیداری برا من اینو خیلی خوب می دونم

بذار عاشقت بمونم بذار عاشقت بمونم بذار عاشقت بمونم ...

*مهم نیست کجایی....مهم اینه که این قلب واسه تو می تپه*



دوشنبه 12 اردیبهشت 1390 توسط مجید | انتظار ()

خدایا مجید داره میمیره...میشنوی؟؟!!

یک پنجره برای دیدن

بهم یاد دادی رو یپای خودم واستم

یاددادی وقتی چیزی رو میخوام تا به دستش نیوردم کوتاه نیام

بهم یاد دادی بجنگم واسه خواسته هام.بهم یاد دادی مهربون باشم

غصه ی دیگرون رو بخورم و غصه های خودمو به کسی نگم

گفتی باهاتم گفتی صداتو میشنوم همیشه

 خدای مهربون بگو کی غصه ی منو میخوره؟

حالا که دارم فرو میریزم زیر این همه مشکلات

خدا جون خیلی تنها شدم

خیلی وقته سراغم نیومدی حاله این بنده ی بیچاره تو نپرسیدی

خیلی وقته بهم نیگا نمیکنی چه جوری معذرت بخوام؟

چرا معذرت خواهیمو قبول نمیکنی؟

خدایا مگه غیر تو کسی رو هم دارم؟غیر تو مگه کسی دردامو میدونه

غیر تو مگه از کسی کمک خواستم؟

خسته شدم بهم حق بده من فقط یه آدمم از جنس خاک

من که مثه تو قوی نیستم.خیلی وقته جا زدم

خدایا من که خودم از این جا زدن خوشحال نیستم

می خوام ادامه بدم اما دیگه جونی برام نمونده

می خوام شکایت نکنم و بلند داد بزنم شکرت شکرت

اما نمیشه

به عزیزیت قسم دلم لک زده برای اون شکر کردنایی که از ته دلم بود

از من تنها تر و غصه دار تر کسی هست؟

من حتی تورو هم ندارم تو هم باهام نموندی

خدای خوبی ها خدای همه ی قشنگی ها

چرا من اسیر بدی ها شدم چرا اینهمه اتفاق بد

چرا اینهمه تلخی

خدای مهربونی ها چرا با من اینهمه سرسختی میکنی

غلط کردم

من تاب اینهمه خرد شدن رو ندارم من خرد هستم از این خردترم نکن

گریه هام رو میریزم تو دلم دردهامو میریزم تو دلم

جز به تو به کی بگم که کمکم کنه هان؟

از کی کمک بخوام؟

خدای بزرگ من بزرگ نیستم من خیلی کوچیکم

خدای توانا من خیلی ناچیز و ناتوانم

پشتیبان میخوام پشتیبانیه تو رو میخوام

دارم میوفتم دارم نقش زمین میشم

دستمو بگیر زمینم نزن

ای بی نیاز من سخت بهت نیاز دارم

من از اول تا اخرین ثانیه های عمرم بهت نیازمندم

صدامو میشنوی؟خدا کجایی؟جوابم رو از کی بگیرم؟

نجاتم بده نذار این بچاره از این بچاره تر بشه

آبرو مو نریز

اینقدر اشک میریزم تا جوابمو بدی...اینقدر التماست میکنم تا کمکم کنی

خودت گفتی از تو بخوام از تو مهربون تر کی هست؟

از تو بخشنده تر کی هست؟از تو توانا تر کی هست؟

دستمو پیش تو دراز نکنم پیش کی دراز کنم

بهم سلامتی دادی بهم زیبایی دادی

بهم عشق دادی بهم خانواده دادی

تا حالاهر چی ازت خواستم بهم دادی

شکر

به عزیزیت قسم قدر میدونم و میفهمم همه رو

خدایا نیازمند خلق نکن منو

میترسم

خدایا یادته اون روز دل شکسته بودم فال حافظ گرفتم گفته بود توکلت ؟

مگه بهت توکل نکردم؟

خستگی رو از روی این شونه هام بردار

اگه نمیشه مشکلاتمو برطرف کنی بهم یه قلب سنگی بده و دوتا شونه قوی

که نلرزه که واسته و جا نزنه

خدایا من نادون و نفهمم  تویی که دانا و عاقلی

با حکمت و رحمت خودت سرنوشتم رو عوض کن

اونجوری که خیرمه اونجوری که لیاقتمه

خداجون میدونم لیاقتم از این هم بد تره

روسیام اما امیدم به بخشندگیه تویه

ناامیدم نکن

صدامو شنیدی؟

اینقدر منتظر میمونم تا جوابم رو بدی

دست رد به سینه ام نزن

[تصویر: 1257319349_18460_f2f719e7cf.jpg]


دوشنبه 12 اردیبهشت 1390 توسط مجید | انتظار ()

آغوش سرد من...

 

گفته بودی شروعی دوباره طلوعی تا بیکران

واما این جا شروعیه واسه دل خستگی های من. . .

شروعی برای شکستن بغضی که مدت هاست مث یه حرف نا گفته تو گلوم حبس

شده!!!

مدت هاست مایوسانه به عشقی که با هم ساختیم نگاه می کنم و با خودم میگم

یعنی تا کجای راه می تونم دستاتو بگیرم و تا کجا فرصت دارم باهات باشم ؟

مدت هاست حس می کنم یه دیوار بیرحم داره بینمون فاصله می ندازه !!

مدت هاست منتظر مرگی ام که می دونم به زودی می آد . . .

با خودم میگم یعنی تو بعد از مرگ من چی میشی ؟؟!!!

با خودم می گم یعنی اون موقع دیگه اغوش گرم من...سرد سرد میشه !!!

خیلی وقته می دونم از عشق من می ترسی

از یه پسر دیوونه که تورو بیشتر از مقدساتش دوس داره...

از عشق پسری که هرشب کناره پنجره ی اتاقش برات فال حافظ می گیره...

می دونم عزیز !

نیازی به گفتن نیست

می دونم قلبت رو اون قدر شکستن که هراس گرفتن دست من تو نگاهت بیداد میکنه!

دیشب وقتی با صدای گریه ی اسمون از خواب پریدم ترس و بهونه کردم و بغضم رو

شکستم و

هیچکس نفهمید گریه ی من از دوریه تو بود..

از اینکه نیستی ومن با خیالت خوشم...

با حرفایی که هر روز و شب توی ذهنم مرور میشن...

این جا همه چی رنگه تو رو داره حتی باروون....  

دلم گرفته..

عجیب گرفته

* بذار عاشقت بمونم...بذار تو فرض محالم با تو باشم تا بمیرم *


دوشنبه 12 اردیبهشت 1390 توسط مجید | انتظار ()

به خاطر تو هم شده زنده میمونم....

 عشقم...

وقتی کنار توام ...وقتی حس می کنم با منی تازه میفهمم چه قدر جداییمون سخته!!تازه میفهمم چه قدر نبودمون دشواره و اینکه.....باور ندارم که میرم .اغوش پر بوسه ی تو.....چه قدر آرومم میکنه!دوباره آمدی،دوباره بوسه ،نوازش،لمس عاشقانه ی دستات،دوباره یکی شدن،همنفسی و دوباره عشق با همه ی قشنگی هاش و همه ی لذت های عاشقانه ش.من فکر میکنم هیچ چیز توی دنیا زیبا تر از وصال دو تا عاشق بعد از یه فراق طولانی نیست.همه چیز از یه سلام عاشقانه ،یه بوسه ی طولانی،یه آغوش گرم و یه نوازش بی نظیر شروع میشه و بعد یه روز قشنگ و بینظیر که هر لحظه اش دیگه تکرار نمیشه و هیچوقت نمیتونی فراموشش کنی.و آمدنت خونه رو پر میکنه از عطر عشق و شوق وصال که عجب لحظه ی قشنگیه لحظه ی گشودن آغوش و فرو رفتن و غرق شدن در تمام آرامش و تمام عشق و تمام با تو بودن.و وای ازون لحظه ی رفتن که همه ی هستی ام با تو میرود و تمام قلبم باتو میماند و حسرت،حسرت باز هم در آغوشت بودن و باز هم بوسه های طولانی و فرو رفتن و غرق شدن بی هیچ تکلفی.و بوی تو که در مشامم میمونه وبه هر گوشه که نگاه میکنم تو را میبینم و بسترم ،که بوی شیرین تورو میده .وبازم حسرت یک شب خواب شیرین در آغوش عشق،که هر لحظه بیتاب ترم میکنه و هر لحظه بیقرار ترم میکنه و مثل همیشه بیتابتر از همیشه و بیقرار تر از همیشه منتظر بوسه های شیرین و آغوش پر از عشقت هستم.

عشق ابدی من...

تو این چند روز انگار همه چی دست به دست هم داد تا بیتابی من برای تو بیشتر و بیشتر بشه. اونقدر بیشتر که الان فقط تصور چشمای مهربون و نگاه عاشقته که کمی تسکینم میده و چند دقیقه ای شاید منو تو فضای فوق العاده بودن با تو قرار میده. اما عزیز دلم، بودن خودت یه چیز دیگه است. گرفتن دستات، لمس موهات و احساس گرمای پر از محبت بدنت احساس فوق العاده ای به من میده که الان خیلی بیتاب تو و اون احساسم.

عشق من...

فکر کردم که چی صدات کنم. عزیزم، عزیز دلم، عشق صورتی من. همه اینا رو دوست دارم. اما الان فکر کردم عشق همه اینا رو داره. عشقی که جاودانه و ابدیه.

 این یادداشت رو برای این مینویسم برای این که دوباره بهت بگم چقدر زیاد عاشقتم و برای این که دوباره بدونی هر جمله عاشقانه تو چقدر آرامش و انرژی و امید بهم میده.

عزیز دلم...

وقتی جمله فوق العاده "دوست دارم" و جمله های عاشقانه رو از تو میشنوم، تمام خستگیم در میره، پر از نشاط و امید و انرژی میشم. هر چیز منفی که تو ذهن و فکرم باشه از بین میره و پر از آرامش میشم. آرامش فوق العاده و منحصر به فردی که فقط با تو و از تو دارم.

عشق همیشه من...

ازم دلگیر نشو اگه بیتابت میشم وقتی یخورده دیر به دیر باهات حرف میزنم. صدات اونقدر پر مهربونی و عشقه که وقتی یخورده نمیشنوم دلم میگیره. دلم تنگ میشه برای عشق. عشقی که تو بهم یاد دادی. دلم تنگ میشه برای شنیدن جمله هایی که معنای همه زندگیه برای من و بدون اونا حتی تصور گذروندن رزوها و شبها خیلی سخت و کسل کننده است. پس عشق ابدی من، محبوب مهربون من، این عشق رو که من همیشه و الان بیشتر بهش نیاز دارم ازم دریغ نکن چون من بهانه هر نفسم الان همین عشقه عشق دوست داشتنی و همیشگی من...

منو ببخش.....

ببخش که دیگه نمی تونم مثل گذشته بخندم .....

ببخش....


یکشنبه 11 اردیبهشت 1390 توسط مجید | انتظار ()

دوست دارم واسه همیشه

 

امروز بیشتر از همیشه دلتنگت شده بودم

دلتنگ لحظه هایی که با هم داشتیم..

دلتنگ شب های عاشقانه ای که با هم ساختیم

بغض داره منو میکشه!

این درد و دلتنگی بیشتر از حد تحمل منه !

دلم میخواد بزنم زیر گریه ولی همینم نمیتونم

انجام بدم.

یعنی تو با هم بودنمون یادت مونده؟

اون بچه بازیا ...عشق بازیا...خندیدن ها...گریه ها؟

وقتی تو وارد زندگی من شدی بعد از تحمل یک سال عذاب تونستم

یک بار دیگه از ته قلب بخندم

من با تو خوشحال بودم...خوشبخت بودم...

نمیدونی چه حس و حالیه یکی تو زندگیت پیدا بشه که بتونه تو رو

به این باور برسونه که هنوزم میشه عاشق بود!

این باور...هنوزم تو قلبم زنده ست

میدونم برمیگردی پیشم ...میدونم دوباره میتونم بیام تو بغلت و

از روی غم های بچگانه م گریه کنم !

نمیدونم چرا نسبت بهت این قدر غرور داشتم

نمیدونم چرا ...چرا گذاشتم این اتفاق ها بیفته

چرا گذشتم جدا بشیم !

کار از کجا خراب شد ؟؟؟

میدونی میون این همه تاریکی و بغض و دلتنگی فقط به یه چیز نیاز دارم

به اینکه بگی منتظرم باش

به جون ستاره هامون اگه بگی شده تا اون دنیا هم منتظرت میشم

میدونی که میتونم ...میدونی که وقتی درد های بدتر از این

کشیدم تحملش برام آسونتر شده

میدونم هنوز هم دوستم داری

حتی اگه فاصله بینمون باشه

میدونم که هیچی وقت نمیتونی عشق من رو از قلبت

بیرون کنی

امشب

به یاد تموم شب های با تو بودن میخندم

چون میدونم یه جای دنیا ..زیر همین آسمون

تو هم داری به خاطره هامون فک میکنی

وقتی بهم فکر میکنی حس مکنم از راه دور....!

"حالا میفهمم خالی یعنی چه حسو حالی "

"خالی یعنی بی تو ...بی تو یعنی خالی "

دوستت دارم بهونه ی قشنگ من برای زندگی

یادته منو میخواستی یادته؟؟؟


یکشنبه 11 اردیبهشت 1390 توسط مجید | انتظار ()

مهر سکوت

 

وقتی می خوام احساسمو بهت بگم تموم واژه ها رو گم می کنم

چه برسه به کلمات ...

چه قدر قشنگه اسمتو از زبون کسی که دوستش داری بشنوی

و قشنگتر از اون اینه که بهت بگه

دوستت دارم !

راستی دوستت دارم کلمه س یا جمله ؟

بارها خواستم بهت بگم اما بغض تو گلوم مانع شد...

ترس قلبم رو گرفت

با همه ی شجاعتم کم آوردم

یه حس عجیبی مانع شد

همون حس که بهش می گن عاشقی

*ترس از دست دادن تو....*

می دونم برات خیلی کمم..

می دونم تو از تبار برف و آسمونی و مث

یه فرشته ای ولی من خیلی باشم یه ادمه معمولی ام

یه پسر با یه قلبه ترک خورده...

قبول کردنم خیلی سخته نه ؟

می دونم ....

اعتراضی نیست زیبای من !

من به داشتن آغوشت قانعم....

یه جای کم واسه زندگی کردنه این قلب تنها...

بچگی کردم ببخش..

نفهمیدم چشم گفتن من وقتی کلی چشم به فرمان توان به چشمت نمی آد

ولی با این همه من تسلیم نشدم...

یه حسی بهم میگه تو فقط ماله منی

فقط و فقط ماله مجید...

نمی خوام تقدیر عشقمون رو به گروگان بگیره..

نمی خوام درجواب اشک های من خیلی آرووم بگی

*من و ببخش ...قسمت نبود*

نمی خوام  تو لحظه ی آخر نیم نگاهی بهم بکنی و با بغض بگی

* خداحافظ برای همیشه داداشی ابدی من...*

من نمی خوام تو برام فقط یه خواهری باشی

می خوام عشقت ماله من شه...

من دوستت دارم اما..

می ترسم بهت بگم..

تر س از دست دادن تو

مهر سکوتی به لبهام زده که هیچ ترانه ای نمی تونه اونو بشکنه

کاش واژه های خسته ی منو بفهمی

کاش حس منو لمس کنی

کاش بفهمی بی اونکه بدونی خیلی دوستت دارم !


شنبه 10 اردیبهشت 1390 توسط مجید | انتظار ()

نذار تنها بمونم

میگن از عشقم گریزونی...

میگن بچگی کردم عاشقت شدم...

ولی من

.

.

با همه ی اینا قلبم واسه تو میتپه حتی اگه

فاصله مون به وسعت شکستگی قلب من و تو باشه...

وقتی عاشقت شدم یه بی پناه بودم که تو

پناه لحظه های دلتنگی م شدی

خیلی سخت بودش

خیلی سخت بود روزای بی تو بودن و شب های تنهایی

مهم نیست

حالا تو هستی و من به همین فاصله هم قانعم

این دلتنگی قسمته منه

از وقتی به دنیا اومدم

همه ی این اتفاقا قرار بوده برام بیفته

نمی دونم تقاص کدوم اشتباه و گناهه

شاید به جرم عاشقی ...وشاید !

مگه میشه تو نباشی تو مث نفس می مونی....

درد این پسر نیمه جون رو فقط تو می دونی و احساسشو

تنها تو می تونی بفهمی..

اشک های سرد روی گونه هامو

فقط دستای گرمه تو می تونه لمس کنه ..

به من بگو

بگو اگه نباشی چطور این شب های باروونی رو با غربت خط بزنم

من تو رو می خوام

فقط عشق تو رو...

باورم نمیشه دستات توی دست من نباشن...

باورم نمیشه از عشقم گریزون باشی

شاید خیلی ها به نوشته هام بخندن

خیلیا سرزنشم کن و لی برام مهم نیست

برای این پسر شکسته تنها تو مهمی

فقط تو....

اغوش تو تنها جایی که می تونم ارووم اشک بریزم

نوازش دستای تو

وقتی دلتنگم

مث رویای خیس لحظه های عاشقی می مونه ..

نذار دلتنگت بمونم . . .


شنبه 10 اردیبهشت 1390 توسط مجید | انتظار ()

هنوزم میشه عاشق بود

من دیگه اون مجبد قبلی نیستم ..

منم می تونم عاشق باشم

این حق منه که قلبم بتپه..واسه کسی که دوستم داره

واسه کسی که بهم یاد داد حتی تو رویا هم میشه عاشق بود و بدون مرز با هم موند

کسی که همیشه دلواپس دلواپسی های این پسر تنهاست

درسته قلبمو شکستن

درسته نیمه جونم و زخم های زیادی خورده م ولی هنوز احساسم نمرده

هنوزم عاشق شدن رو بلدم !

کاش میشد روزی دله تنهای من دور از هیاهو به ارامش دریا برسه

من از یه شکست عاشقانه می آم

اره...این یه اعتراف تلخه که بگم هنوز از دست دادنشو باور ندارم

رفتنشو...بغض لحظه ی آخرو....

همه ی اینا دست تقدیره ! از وقتی به دنیا اومدم همه ی این اتفاقها قرار بوده بیفته

نمی دونم تا کی باید تنها باشم

تا کی باید منتظرش باشم تا بیاد و پناه لحظه هام بشه

خدایا

باورم نمیشه که اینجوری قلبم شکست..

من عشقشو باور داشتم ...فکر میکدم تا ابد ماله منه

فکر میکردم خنده های اون برای منه

اصلا چی شد که اون اتفاقها افتاد..چی شد که این طور زمین خورد عشقمون

چی کار کرد این دل سادم ؟

وقتی رفت به دلم گفتم عاشقی دیگه مرده..دیگه نمی تونی دوست داشته باشی

دیگه نمی تونی بخندی

دیگه نمی تونی ...

اونا عشق مو بیرحمانه ازم گرفتن

ولی با همهی اینا من هنوز خوشبختم

چون هنوز می تونم زیر باروون به یادش گریه کنم و به خاطراتمون سفر کنم

 تصاویر رمانتیک و عاشقانه در باران

من هنوز همون مجید گذشته ها رو یادمه

همونی که باور شکست براش غیر ممکن بود ...

اما حالا

باور دارم

همه ی نامهربونی هایی رو که در حقم شد و من سکوت کردم !

درسته دیگه هم نفسی ندارم

اما خدا بامنه

می دونم به دلای شکسته خیلی نزدیکه

دیگه نمی خوام از کسی محبت بخرم...می خوام اجازه بدم کسی حس منو خدشه دارکنه

من حتی می تونم تا اخر عمرتنها باشم ولی دیگه نمی خوام وجودمو به بازی بگیرن

مگه یه ادم چه قدر تحمل درد رو داره

واقعا چه قدر ؟

نمی دونم چرا دل شکستن واسه ماها این قدر راحته...

چه قدر راحت از کنار هم میگذریم و احساس ها رو نادیده میگیریم...

خداییش زمین گرمم کممونه...

من تنهام...تنهای تنها ولی

خوشبختم چون

یه قلب پاک دارم..قلبی که شکستن رو بلد نیست و با بی وفایی غریبه س

شاید یه روز یکی پیداشه تا

این تنهایی رو با اغوش گرمش پناهگاه بشه

واگر هم نشد همین اشک های روی گونه هام برام بسه

http://up.iranblog.com/37261/1265826708.jpg


جمعه 9 اردیبهشت 1390 توسط مجید | انتظار ()

دوستت دارم

     
پرسید چقدر مرا دوست داری ؟

سکوتی کردم. چند لحظه به چشم هایش خیره شدم ...

گفتم : دوستت دارم به آن اندازه ای که عاشقتم.  

عاشق یک عشق واقعی . عاشق تو ...

عاشقی که برای رسیدن به تو لحظه شماری می کند .

به عشق این لحظه های انتظار * دوستت دارم * .

به اندازه ی تمام لحظات زندگیم تا آخر عمر عاشقتم ...

به عشق اینکه تو را تا آخرین نفس دارم * دوستت دارم * . 

به عشق اینکه گاهی با تو و گهگاهی به یاد تو

در زیر باران قدم میزنم. عاشق بارانم . . . 

به عشق آمدن باران

و به اندازه ی تمام قطره های باران * دوستت دارم * .

به عشق تو به آسمان پر ستاره خیره می شوم .

به اندازه ی تمام ستاره های آسمان * دوستت دارم * .

به عشق دیدنت بی قرارم.  

حالا که تو را دارم هیچ غمی جز غم دلتنگی ات در دل ندارم .

به اندازه ی تمام لحظات بی قراری و دلتنگی * دوستت دارم * . . .

من که عاشق چشم هایت هستم.

عاشق گرفتن دست های مهربانت هستم

به عشق آن چشم های زیبایت * دوستت دارم * . 

لحظه های عاشقی با تو چقدر شیرین است .

آن گاه که با تو هستم یک لحظه تنها ماندن نفس گیر است ...

به شیرینی لحظه های عاشقی * دوستت دارم * . 

من که تنها تو را دارم. 

از تمام دار دنیا فقط تو را می خواهم. تو تنها آرزویم هستی ... 

به اندازه ی تمام آرزو هایم که تنها تویی . 

به اندازه ی دنیا که می خواهم دنیا نباشد  

و تنها تو برای من باشی. 

به اندازه ی همان تنهایی که یا تنها با تو هستم  

و یا تنها به یاد تو هستم. ای عشق من ... 

ای بهترینم ... به عشق تمام این عشق ها * دوستت دارم * .


 3dgirl.blogfa.com عکس های متحرک عاشقانه دختر و پسر


پنجشنبه 8 اردیبهشت 1390 توسط مجید | انتظار ()

به زبون نیاوردیم....ولی...

به زبون نیاوردیم ولی قرارمون این شد که همیشه در یاد هم باشیم ....

به زبون نیاوردیم ولی به هم قول دادیم برای هم پشت محکمی

باشیم ....

به زبون نیاوردیم ولی عهد کردیم که با هم مثل یه آینه باشیم اینقدر

صاف که بشه زشتی ها و

زیباییهامونو توی دل هم ببینیم ....

به زبون نیاوردیم ولی قسم خوردیم که از هم جز به هم پناه نبریم....

به زبون نیاوردیم ولی تصمیم گرفتیم با هم کامل بشیم ....

به زبون نیاوردیم ولی خواستیم به همدیگه آرامش هدیه کنیم ....

به زبون نیاوردیم ولی از خدا خواستیم توی این دوستی به ما کمک

کنه ....

به زبون نیاوردیم ولی با نگاه همه چیزهارو به هم گفتیم ....

تا اینکه یه روز اومدی به زبون آوردی که باید برم ؛ به زبون آوردم که چرا ؟؟؟؟

به زبون آوردی که باید بدون من زندگی کنی ؛ به زبون آوردم سخته....

به زبون آوردی که قرارمون این بود که در یاد هم باشیم ؛ به زبون

آوردم که مگه میشه به یادت نبود....؟؟؟؟

به زبون آوردی که قول دادی محکم باشی ؛ به زبون آوردم که بدون

تکیه گاه نمیشه محکم بود...

به زبون آوردی که دیگه نمیشه . دیگه وقتشه از هم دور بشیم ؛ به

زبون آوردم که ....

هیچ وقت یادت از من دور نمیشه....

به زبون آوردی که موافقی که همه چیز تموم شه ؛ به زبون آوردم

که اگه تو میخوای من ....

چیکاره ام به زبون آوردی بعد از من چیکار میکنی ؛ به زبون آوردم که

زندگی میکنم با همه

چیزهای خوبی که برام گذاشتی

نگات کردم ؛ نگام کردی....

سکوت کردم ؛ سکوت کردی...

لبخند زدم ؛ لبخند زدی....

گفتی پس برم ؟؟؟؟

هیچی نگفتم....

گفتی حرفی نداری ؛ نمیخوای چیزی بگی . حرف آخر ؟؟؟؟؟

گفتم دوستت دارم .....

گفتم تو چی حرفی نداری ؟؟؟؟

هیچی نگفتی....

گفتم دوستم داری ؟؟؟؟؟

گفتی نه ....

لحظه آخر بود . هردو ساکت . هردو مات و هردو در انتظار ...

با نگاهم پرسیدم : همین ؟ و تو زیر لب زمزمه کردی این رسم

روزگاره .هردو یک نفس عمیق

کشیدیم تا بگیم میتونیم . تا بگیم محکمیم . دستامون، نگاهمون و

راهمون از هم جدا شد و ....

خلاف جهت هم قدم برداشتیم...نگاهم برگشت تا کاسه چشمم آب

بریزه پشت پات و نمیدونستم که

چشمای تو هم خیس شده بودندوقتی که تو هم همون دم

برگشتی تا رفتن منو به باور بشینی

و تازه فهمیدیم ما با هم و برای هم گریه کرده بودیم ...

گریه عاشق.jpg


پنجشنبه 8 اردیبهشت 1390 توسط مجید | انتظار ()

(تعداد کل صفحات:2)      1   2  



میگن متولد سی شهریوره ..یه پسر لجباز و پر احساس ! پسری که از وقتی خودشو شناخت جز غزلهای خسته ش چیزی برای گفتن نداشت ...عاشق شعرهای فروغ و ترانه های فرهاد . اون کسی هستش که هرشب کنار پنجره به ستاره ها خیره میشه و میگه گل من جایی میون تموم این ستاره هاست !
من مجید هستم ..یه پسر با تموم دله گرفته ش...پسری که با پاییز همسفره و با روزای تاریک اشنا..
پسری که عشقش رو ازش گرفتن و شب های تنهایی رو بهش هدیه دادن اما اون هنوزم هست...هنوز هم نفس میکشه چون خدا و داره ...
خدایی که بهش یاد داد به دلای شکسته نزدیکه
خدایی که بهش فهموند آه یه دله شکسته بی جواب نمی مونه...
هنوزم میشه عاشق بود ...حتی تو اون لحظه که اون قدر تنهایی که لمس دستای هیچ غریبه ای دونه های اشک رو از روی گونه هات پاک نمیکنه...
من یه پسر دل شکسته م ...کسی که میون دفتر شعرش بهانه ای برای زندگی می خواد
کسی که از بی وفایی دلش سخت گرفته ...
پسری که به دنبال احساس گمشده ی تیکه های شکسته ی قلبش پاییز رو ورق میزنه شاید عشق رو پیدا کنه ...

majid_tahanzadh@yahoo.com

مجید

نظر شما در مورد وبلاگ چیست؟





بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد